ادبیات

معروف ترین شعر پروین اعتصامی چیست؟

انتخاب معروف ترین شعر پروین اعتصامی بیشتر سلیقه ای ست و همان جریان “هر کسی از ظن خود شد یار من” است.اینجا تونلی می زنیم به دوران مدرسه و دو شعر از کتابهای فارسی آن زمان را مرور می کنیم.شعرهایی که بسیار خوانده شده اند و از لحاظ معنایی هم،بسیار قابل توجه اند.

کوتاه درباره پروین اعتصامی

پروین اعتصامی با نام اصلی رخشنده در ۲۵ اسفند ۱۲۸۵ هجری شمسی در تبریز زاده شد.

او فرزند یوسف اعتصامی، نویسنده و مترجم معاصر ایرانی و اختر اعتصامی، از شاعران دوره قاجاریه بود. پروین در سال ۱۲۹۱ هنگامی که ۶ سال داشت به همراه خانواده‌اش از تبریز به تهران مهاجرت کرد.

از پروین اعتصامی دیوان شعری با 248 قطعه شعر به یادگار مانده است که طبق گفته علی اکبر دهخدا صاحب اثر «لغت نامه»؛ «دیوان پروین مشتمل بر همه اشعار او نیست. چرا که وی چند سال پیش از مرگ ، یک قسمت از اشعارش را که مطلوب طبعش نبوده سوزانده است. »

پروین اعتصامی در تاریخ ۱۵ فروردین۱۳۲۰ در سن ۳۵ سالگی بر اثر ابتلا به بیماری حصبه در تهران درگذشت.


شعر اشک یتیم ( یکی از معروف ترین شعر پروین اعتصامی)

روزی گذشت پادشهی از گذرگهی
فریاد شوق بر سر هر کوی و بام خاست

پرسید زان میانه یکی کودکی یتیم
کاین تابناک چیست که بر تاج پادشاست

آن یک جواب داد چه دانیم ما که چیست
پیداست آنقدر که متاعی گرانبهاست

نزدیک رفت پیرزنی گوژپشت و گفت
این اشک دیده ی من و خون دل شماست

ما را به رخت و چوب شبانی فریفته است
این گرگ سالهاست که با گله آشناست

آن پارسا که ده خَرَد و مُلک، رهزن است
آن پادشا که مال رعیّت خورد، گداست

بر قطره ی سرشک یتیمان نظاره کن
تا بنگری که روشنی گوهر از کجاست

پروین، به کجروان سخن از راستی چه سود
کو آن چنان کسی که نرنجد ز حرف راست

معروف ترین شعر پروین اعتصامی(اشک یتیم)
معروف ترین شعر پروین اعتصامی(اشک یتیم)

با دنیای ادبیات همراه باشید

شعر محتسب (معروف ترین شعر پروین اعتصامی)

محتسب مستی به ره دید و گریبانش گرفت
مست گفت ای دوست این پیراهن است افسار نیست
گفت مستی کاین چنین افتان و خیزان میروی
گفت عیب از راه رفتن نیست ره هموار نیست
گفت می باید تو را تا خانه ی قاضی برم
گفت رو صبح آی قاضی نیمه شب بیدار نیست
گفت نزدیک است والی را سرای ، آنجا شویم
گفت والی از کجا در خانه ی خمار نیست؟
گفت تا داروغه را گوییم در مسجد بخواب
گفت مسجد خوابگاه مردم بدکار نیست
گفت دیناری بده پنهان و خود را وارهان
گفت کار شرع کار درهم و دینار نیست
گفت از بهر غرامت جامه ات بیرون کنم
گفت پوسیده ست جز نقشی ز پود و تار نیست
گفت آگه نیستی کز سر در افتادت کلاه
گفت در سر عقل باید بی کلاهی عار نیست
گفت مِی بسیار خوردی زان چنین بیخود شدی
گفت ای بیهوده گو حرف کم و بسیار نیست
گفت باید حد زند هوشیار مردم مست را
گفت هوشیاری بیار، اینجا کسی هشیار نیست
محتسب مستی به ره دید و گریبانش گرفت
مست گفت ای دوست این پیراهن است افسار نیست
گفت مستی کاین چنین افتان و خیزان میروی
گفت عیب از راه رفتن نیست ره هموار نیست
گفت می باید تو را تا خانه ی قاضی برم
گفت رو صبح آی قاضی نیمه شب بیدار نیست
گفت نزدیک است والی را سرای ، آنجا شویم
گفت والی از کجا در خانه ی خمار نیست؟


شعر در مورد بهار از پروین اعتصامی

سپیده‌دم، نسیمی روح‌پرور
وزید و کرد گیتی را معنبر

تو پنداری زفروردین و خرداد
به باغ و راغ، بُد پیغام‌آور

به رخسار و به تن، مشاطه کردار
عروسان چمن را بست زیور

گرفت از پای، بندِ سرو و شمشاد
سترد از چهره، گرد بید و عرعر

ز گوهر ریزی ابر بهار
بسیط خاک شد پر لؤلؤ تر

مبارکباد گویان، درفکندند
درختان را به تارک، سبز چادر

نماند اندر چمن یک شاخ کان را
نپوشاندند رنگین حُله در بر

زبس بشکفت گوناگون شکوفه
هوا گردید مشکین و معطر

بسی شد، بر فراز شاخساران
زمرّد، همسر یاقوتِ احمر

به تن پوشید، گل استبرق سرخ
به بر بنهاد نرگس، افسر زر

بهاری‌لعبتان، آراسته چهر
به کردار پریرویان کشمر

چمن، با سوسن و ریحان منقش
زمین، چون صحف انگلیون مصور

در اوج آسمان، خورشید رخشان
گهی پیدا و دیگر گه مضمّر

فلک، از پست‌راییها مبرا
جهان زآلوده ‌کاریها مطهر


پروین اعتصامی واعظی پرسید از فرزند خویش

(از معروف ترین شعرهای پروین اعتصامی)

واعظی پرسید از فرزند خویش
هیچ میدانی مسلمانی به چیست؟

صدق و بی آزاری و خدمت به خلق
هم عبادت، هم کلید زندگیست

گفت “زین معیار اندر شهرما،
یک مسلمان هست آن هم ارمنیست”

مشاهده بیشتر

نوشته های مشابه

1 دیدگاه

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

دکمه بازگشت به بالا